fromwombtoworld

اندکی صبر،سحر نزدیک است

تولد

دیشب تولد بابای رادین بود🎂از اونجایی که رابطه میان ما فعلا ایران و اسرائیله رادین رو واسطه قرار دادم و از طرف رادین براش یه مینی کیککک کوچولو گرفتم، عصر از سرکار که اومد من و رادین زدیم بیرون از خونه، حالا نیت هیچ خریدی نداشتم هاا اما فک کنم جادوی وجود رادین بود و گرنه من با اون مرد هیچ حرفی ندارم ها از کیک خوشش اومد و یه کوچولو بهش دادم اخر شب هم خوشتیپ کرد برای باباش اما پدر بی احساسش ما رو تنها گذاشت و رفت مهمونی +پسرم مادرزادی کچله🧑‍🦲 دایی های رادین عاشقششششن جوری که وقتی می‌ریم شهرستان میگن تو رو خدا رادین رو نیار نبینیم بغلش نکمیم که دلمون تنگ نیشه و بعدا اذیت میشیم، حالا بیشتر از هر وقت دیگه‌ی بغلش ...
23 ارديبهشت 1405

اق رادین

خب خب از اونجایی که اوضاع کشور قاراشمیشه و نت نیست امروز صبح ساعت ۶ وقتی که داشتم برای رادین شیر🍼 اماده می‌کردم یادم افتاد عههه من یه وبلاگ دیگه برای قلب مامان تو نی نی وبلاگ ساخته بودم🤪 برم اونجا رو اباد کنم🔪🔪🔪 حالا تموم کائنات دست به دست هم داده بودن که من اسم وبلاگم رو به یاد نیارم  خیلی فکر کردم ها نزدیک یه ساعت بکوب فکر کردم اخرش یادم نیومد و تو گوگل سرچ کردم رادین و ... اومد بالا🙃 پسر من به دنیا اومد، تو ۴ آذر با سزارین که مکونیوم بود، یعنی درد طبیعی رو تا اخر کشیدم ها اما سزارین هم بود🫡 حالا داستان داشت که نگم پسر مامان با وزن سه کیلو هشتصد گرم و قد ۴۹ به دنیا اومد🫡 پسری اروم که نوزادی ارومی داشت و اصلا...
23 ارديبهشت 1405
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به fromwombtoworld می باشد